نیک اندیشی گفت :
خستگی از دل نیست
روح را ساحل نیست
دل اگر دل باشد
با دو پا در گل نیست
او به من گفت: که صحرا سهل است
این که مجنون شده ایی از عقل است
کوه کندن همه زندگی است
تازه این مشق شب بندگی است
در گوشم او گفت :
که معشوقه فقط می خندد
گاه هم بار سفر می بندد
و اگر میل کند می رقصد
و نه انگار که دل می شکند
او به من گفت : قدم در ره معشوق گذار
و تو عاشق هستی
گر قدم در ره او بگذاری
و نشانی از او
در وجودت باشد
و تو عاشق هستی
<< وحید رضا>>
+ نوشته شده توسط وحید رضا در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت
15:48 |

