زهرای سه ساله یا رقیه
ای بانوی قد خمیده ما هستی تو شبیه و شکل زهرا
من مست می خرابه هستم آواره یک پیاله هستم
از ناقه چو بر زمین فتادی عباس کند به نیزه زاری
چون راس پدر به نیزه دیدی دنبال پدر تو می دویدی
با پای پر آبله شدی گم ای قبله آشنای مردم
زینب چو بدید روی ماهت احسنت بگفت به این شباهت
ای قبله رازهای عباس ای معنی شاخه گل یاس
ای حضرت عشق یا رقیه ای شاه دمشق یا رقیه
چون راس پدر به تشت دیدی سلطان جهان به جان خریدی
موی تو سپید شد ز غصه پژمرده شدی به حال غنچه
آنقدر صدا زدی به ناله گفتی که پدر منم سه ساله
بشناس مرا اگرچه پیرم رفته عمو و کنون اسیرم
گفتم که روند و آب آرند بر روی لبان تو گذارند
آبت چو نداد دشمن دون با یاد تو من نخورده ام چون
آمد چو صدای یاری تو در خواب شدم هوایی تو
اما چو ز خواب تو پریدم آتش به تمام خیمه دیدم
تا از در خیمه ام جهیدم معجر به روی سرم ندیدم
در گرد و غبار سم اسبان بودم به میان جمع عدوان
از موی مرا بلند کردند با عمه مگو که جنگ کردند
تا زینت من به گوش دیدند یکباره همه سویم دویدند
ای وای پدر لباس عمه ازچند جهت شدست پاره
زهرای سه ساله ام رقیه مهتاب خرابه ام رقیه
<<وحید رضا>>

