این زیر و رو کردن انباری چه غمی به جونم زد ، یه دفتر یاد داشت پیدا کردم که تو سفر کربلا همراهم بوده ، هر صفحه این دفتر ساعتها حرف داره برا گفتن ، حالم رو خیلی خراب کرده ، بد جوری هوایی شدم ، اما .....
حرفی نیست
شعرهای این دفتر یادداشت رو تا محرم تقدیم می کنم ، فکر نمی کنم غیر از این شعر ها تا چند وقته دیگه پستی بگذارم ، بد جوری هوای کربلا کردم ، اما ....
حرفی نیست
تو رو به خدا حلالم کنین ، اگه هم دوست داشتین دعام کنین
دست خدا
ای حرمت هستی و مستی ما میکده باده پرستی ما
کنج حرم روبروی گنبدت گشته دل زائر تو مرقدت
بی خود از آن باده مستی شدم عاشق و مست می پرستی شدم
مشک مگو این خم اهل ولاست میکده کل جهان کربلاست
ساقی این میکده عباس شد عاشق و همرنگ گل یاس شد
گرچه ندارد به بدن دست دوست دست خدا همیشه همراه اوست
چشم مگو چشمه دلبستگی دور شدن از همه وابستگی
غرق شدن در ادب و شجاعت کشته شدن با همه لیاقت
وحید رضا - کربلا -فروردین ۱۳۸۳

