ارباب اگرچه بی وفایم هر لحظه اگرچه در جفایم
تو شاه و منم گدات هستم بر درگه زینبت نشستم
تا دست علی اصغرت هست هر جا که گداست می شود مست
ارباب دلم هوات کرده خونین شده بس صدات کرده
با نام قشنگ و با صفایت هر دم بکنم به غم صدایت
ارباب شدم هوایی تو می کشد مرا جدایی تو
شش گوشه تو دلم ربوده عقل از سر عاشقان ربوده
در قتله گهت چگونه آیم از گوشه آن گذر نمایم
آنجا برسد صدای مادر ای وای حسین غریب مادر
بین الحرمین کرده مستم آواره کوی یار هستم
گویند به من زکف العباس افتاده علم به دست عباس
پرچم مزنید روی گنبد با یاد امیر خورده سوگند
میدانی و نام آن شده مشک افتاده زمین امیر با مشک
دیوانه شدم ز جای زینب آن تل که گرفته نام زینب
این دل شده زیر و رو برایت از کرب و بلا از آن نگاهت
<<وحید رضا>>


