لاف عشق
صد سال بیش رفته که ما لاف می زنیم بر پاره پاره های دلش چاک می زنیم
صحبت ز خار راه و ز هجران شعار ماست گه ناله می کنیم و گهی داد می زنیم
گاهی که از کنار میکده افتد گذار ما ساقی ندیده دم از جام می زنیم
در آسمان به وسعت دریا ستاره هست نا دیده ایم اختری و دم از ماه می زنیم
ما نهی می کنیم آنکه برادر به چاه کرد اما به پشت پرده چنان چاه می زنیم
ای کاش یادمان نرود که عاقبت ما هم سری به گوشه ایی از خاک می زنیم
آخر رسید حرف و دلم می کند سوال ما هم قدم به درگه آن شاه می زنیم
<< وحید رضا >>
