
گفتنی ها گفته شد ای دوستان شمع ها بی مایه شد ای دوستان
هر چه از ما سر زده از دست عشق مثل یک افسانه گشته پشت عشق
روزهای با صفایی داشتیم بین آنان ما هوایی داشتیم
سنگری با مهر با فانوس شب نور باران کرده اقیانوس شب
همت و چمران مهدی باکری تا رسیم از این طرف تا پازوکی
وای بر ما کز شما دوریم دور بر جمال نازتان کوریم کور
ای تمام هستیم از هستتان آه دستم کی رسد بر دستتان
نازهاتان را خریدارم کنون خاک پاتان را به چش دارم کنون
می کنم یاد شما با عکستان می زنم عکس شما بر عمق جان
دل هوای رویتان چون می کند مست گشته میل مجنون می کند
رفت روی صحبتم در سمت عشق گفتنی ها گفته شد از دست عشق
فکه ای فرهادها بیچاره ات بیستون ها کنده در ویرانه ات
ای شلمچه خاک تو دارد صفا ای قدمگاه علی موسی الرضا
وای مهران از قلاویزان تو سرخی خورشید در ایوان تو
گو برایم جمله ایی ای دهلران فاش کن سری ز جمع دلبران
ای هویزه رفت بستانم ز دست رفت چمران از گلستانم ز دست
آی مجنون لیلی کویت چه شد همت آن مجنون دلخونت چه شد
وای اروند از خروش و جوش تو وقت مغرب سرخی خاموش تو
هان دوکوهه کوش آن جوش و خروش خاک غربت در تو در حالست جوش
ناله و نجوای شیران خدا چون شده از نیمه شبهایت جدا
از سخن دیگر زبانم قاصر است حیف آخر این دل ما کافر است
<<وحید رضا>>


